وب‌نوشت شخصی محمدمهدی درویشی شاهکلائی

وب‌نوشت شخصی محمدمهدی درویشی شاهکلائی

وب‌نوشت شخصی محمدمهدی درویشی شاهکلائی

وب‌نوشت شخصی محمدمهدی درویشی شاهکلائی

وب‌نوشت شخصی محمدمهدی درویشی شاهکلائی

وب‌نوشت شخصی محمدمهدی درویشی شاهکلائی
+خاطرات و تجربیاتی برای آنانی که در جهاد فرزندآوری و تربیت اسلامی شرکت می‌کنند.

آخرین نظرات

۲ مطلب با موضوع «به وسعت زمین خدا :: ایران :: مازندران :: سوادکوه شمالی» ثبت شده است

۲۵تیر

اللهم صل علی محمد و آل محمد

عکس جدیدی از من برای همه شما که طالبش بودید

زمان: یک روز پس از توافق هسته‌ای؛ 24 تیر 1394

مکان: خونه بابابزرگ، شیرگاه مازندران

لباسی که تنمه، تولید ایرانه؛ محصولی از تاپ لاین. 

طرح گوسفند (+). قبل تولد، بابام برام اینترنتی خریدش از نی‌نی‌لازم(+)


محمدمهدی درویشی شاهکلائی

تجربیاتی برای پدر مادرها:

  • خرید اینترنتی تجربه بدی نیست.
  • از فروشگاه‌های اینترنتی مطمئن و معتبرتر که نماد اعتماد الکترونیک دارند، خرید کنید.
  • در فروش اینترنتی حتما توجه کنید که یک محصول ایرانی (یا ایرانی‌تر) خرید کنید؛ اشتغال فردای فرزند دل‌بندتان به خرید امروز وابسته است.
  • فروشگاه اینترنتی نی‌نی‌لازم محصولات متعدد مرتبط با سیسمونی و نیازمندی‌های نوزاد و نوپا و کودک را عرضه می‌کند.
  • خرید بیش از 200 هزار تومان در این فروشگاه، یک هدیه (لباس نوزاد) را به همراه دارد. فروشگاه‌های مختلف برای تشویق به خرید بیش‌تر مزایایی نظیر ارسال رایگان در تهران و هدیه در نظر می‌گیرند. حتما بیش از نهایی کردن خرید به شیوه‌های ارسال و هزینه آن توجه کنید.
  • لباس نوزاد زرد رنگ، احتمال ابتلا به زردی (یرقان) را در نوزادان افزایش می‌دهد.
  • لباس پنبه‌ای از پلاستیکی بهتر است؛ چرا که برای پوست فرزند عزیزتان حساسیت ایجاد نمی‌کند. پوست نوزاد خیلی حساس است. هر روز به یک رنگ زرد، سرخ و سفید در می‌آید.
  • شاید بعدها بیشتر در مورد بیماری شایع زردی و خرید اینترنتی نوشتم.
۲۵تیر
شب اول زندگی‌ام تو بیمارستان (امیر مازندرانی ساری) گذشت. البته من مشکلی نداشتم که بریم خونه، مامان جون بعد از عمل، شرایطش مساعد نبود.

شب اول بعد از بیمارستان، شیرگاه خونه بابابزرگ بودیم.من همه‌ش گریه می‌کردم. مهمونا رفتند، من با قدرت بیشتری ادامه دادم!

ساعت یک بامداد، دل بابا جونم برام (برای مامان جون؟) سوخت. گریه‌ام بند نمی‌اومد. گرسنه‌ بودم و نمی‌تونستم شیر بخورم. اومد بغلم کرد و یه دور تو خونه منو چرخوند و همه جا رو نشونم داد. خیلی زود هم خسته شد و وقتی دید من ساکتم، دراز کشید در حالی که من هنوز بغلش بودم. بالاخره همون جا یک ساعت خوابیدم. بعد که بیدار شدم، منو تحویل مامان جون داد و من به بیداری و گریه ادامه دادم.


من و بابام